ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
393
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
برمك به كمال خود رسيد ، خاندان برمكى از نمونهء خاندانى بودند كه نمك دوران و شيرينى گفتار ، به شمار مىرفتند ، اگر دنيا به دوران كم و كوتاه آنان بر خود ببالد سزاوار است ، اگر چه آنان با همهء نيكىها و محاسن ، در مقابل مأمون همچون نمى در برابر دريا مىمانند . سهل بن هارون گويد ، من ارزاق مردم را در برابر يحيى بن خالد كه در چادرش در رقّه بود گرد آوردم ، هارون نيز در آن مجلس بود ، هارون سكههاى طلا را در دست گرفت و گفت : واى بر تو سهل ، خواب بر چشمانم حرام شده است و روزگار خود را به ظلم و ستم مىگذرانم ، تو مىگويى چه كار كنم ؟ گفتم : روزگار چنين است اگر از او بگريزى تو را خواهد يافت و اگر او را بخواهى خود را پنهان مىدارد . هارون الرشيد گفت : اى سهل ، آن چنان كه مىگويى نيست ، به خدا سوگند ، پادشاهى ما از بين رفته است و بزرگى و عزت ما مبدل به خوارى و ضعف شده است . و دوران حكومت ما در گذشته است . گفتم : تا شما وزيرى كاردان و بزرگوار داريد چنين نخواهد شد . هارون پس از آن اين بيت را خواند : گويى ميان منطقهء حجون و صفا / هيچ دوست و همدمى وجود ندارد و هيچ كس در مكه شب را به زنده دارى نمىگذراند . من نيز در جواب هارون بيت زير را خواندم : ما همان كسانى هستيم كه به دنبال آنان مىگردى / اگر چه گذشت شب و روز ، آرزو را از ما دور كرده است . به خدا سوگند پس از گذشت مدت 3 روز او را نديدم ، پس از آن در برابر وى مىنشستم و پاسخ نامههاى نيازمندان را در زير نامههاى آنان مىنوشتم ، در اين ميان مردى سراسيمه آمد و خود را بر روى زمين انداخت و سرش را بلند كرد و گفت : اجازه بده ، واى بر تو ، نه خوبى را پوشاندهام و نه بدى را پنهان داشتهام ، سپس گفت : هم اكنون امير المؤمنين جعفر را كشت ، سهل در پاسخ آن مرد گفت : به خدا سوگند اگر آسمان بر زمين افتد جاى دارد . سهل گويد : مدتى پس از آن رشيد كسى را به دنبال من فرستاد ، من نيز براى رفتن نزد او عجله كردم ، وقتى كه نزد او رفتم ، خود را به لباس عزا پوشاندم و چنين تصور مىكردم كه همان سرانجامى را كه جعفر داشت من نيز خواهم داشت . هنگامى كه نزد وى رسيدم ، در برابر